به نام نقش بند صفحه ي خاك

        «در چند و چون تشبیه» عنوان مقاله ايست به قلم تواناي آقاي دكتر حسين آذرپيوند در بيان تشبيه وشكل هاي گوناگون آن.

انتخاب اين مقاله از ميان انبوه مقالات وزين مندرج در مجلات رشد بدان بود كه نويسنده ي آن دربيان مطالب خود دقت نظر وافر داشته وديگر اينكه بحثي است در خور توجه دانش آموزان عزيز و دبيران محترم . آنچه در پي مي آيد خلاصه اي ازاين مقاله ي پربار است. اميداست محصلان را به كار آيد و دبيران را بلاغت افزايد.

*******

 آرايه تشبيه از مهم ترين اركان صور خيال است و علي الظاهر آسان ترين آن ها. تشبيه در سبك خراساني غالباً تشبيه كامل است وبه تدريج از اجزاي آن كاسته مي شود ودر دوره هاي بعد به صورت تشبيه بليغ و استعاره در مي آيد و در شعر معاصر به شكل كامل آن دوباره ظاهر مي گردد: "حرف هايم مثل يك تكه چمن روشن بود ." (سهراب)

        1- تعريف تشبيه:

تشبيه مصدر باب تفعيل به معني ماننده كردن چيزي به چيز ديگر(نه ماننده بودن به چيز ديگر)؛ به گونه اي كه وجه شبه آن ادعايي باشد. پس وقتي مي گوييم : قيافه ي او مانند قيافه ي پدرش است تشبيهي صورت نگرفته چون در عالم واقع اين شباهت ظاهري وجود دارد اما زماني كه سهراب مي گويد :

       * او به شيوه ي باران پراز طراوت تكرار بود.

 سهراب «او» رابه باران تشبيه كرده كه در ظاهر هيچگونه شباهتي بين اين دو وجود ندارد؛ يعني اين شباهت ادعايي است. ديگر اينكه  با توجه به تعريف در جمله اي كه فعل اسنادي آن منفي است تشبيهي صورت نگرفته است ؛مانند اين مصرع مولانا « كَه ني ام كوهم زصبر و حلم وداد»كه فقط يك تشبيه دارد.( كوهم)

       2-  نوع تشبيه از نظر اجزا :

 در تشبيه بليغ دو ركن ادات و وجه شبه ذكر نمي شود  و تشبيه دو جزئي است اما گاهي كه تشبيه به صورت  اضافي تشبيهي است وجه شبه هم حضور دارد اما باز هم تشبيه دو جزئي است؛ مثال:

      گرچه زشراب عشق مستم          عاشق تر ازاين كنم كه هستم  ( نظامي)

 « شراب عشق» اضافي تشبيهي است و وجه شبه ،«مستي » نقشي در ساختمان اضافه ي تشبيهي  ندارد.

       3- ترتيب مشبه ومشبهٌ به :

 درغالب اضافه هاي تشبيهي مضاف ، مشبهٌ به  و مضافٌ اليه، مشبه است ( مضافٌ اليه به مضاف تشبيه شده است) ؛ مانند: اكسير عشق ، جويبار لحظه ها ، مهد زمين ،  غنچه ي لب ، بناتِ نبات ، فراشِ بادصبا  و....

 اما گاه مضاف، مشبه ومضافٌ اليه، مشبهٌ به است :

     * مانده تا بسته شوداين همه نيلوفر وارونه ي چتــــر  (هشت كتاب،سهراب)

          « نيلوفر وارونه» به «چتــر» تشبيه شده است.

   *شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت .

       «لب» به «لعل» تشبيه شده است.

      4- تشبيه موقوف المعاني :

 گاه فهم وجه شبه يك تشبيه بستگي به جمله هاي بعدي عبارت دارد (يعني تشبيه آن قدر دور از ذهن است كه بدون توضيح، وجه شبه آن درك نمي شود) مثال :

 * سينه اش سندان، پتكِ دم به دم خميازه و چشمانش خواب آلود/آمده چون بامدادان دگر بربام. (آخر شاهنامه-اخوان )

      با توجه به اينكه «خميازه» به «پتك» تشبيه شده ، وجه شبه تشبيه «سينه به سندان» قابل درك است .

   5-تشبيه مركب: در اين نوع تشبيه هر يك از دو طرف تشبيه ، اجزائي مختلف هستند كه يك هيئت را تشكيل مي دهند ؛ يعني اجزاي آن از يكديگر جدا نمي شوند. به گونه اي كه گوينده آن مجموعه را يك چيز واحد تصور مي كند. به همين سبب وجه شبه هم حالت ونتيجه ايست كه از اين تصوير حاصل مي شود نه از اجزاي تشبيه ؛ مانند :

     * برگل سرخ از نم افتاده لآلي          همچو عرق بر عذار شاهد غضبان . (گلستان سعدي)

  قطره ي شبنمِ افتاده بر گل سرخ مشبه است يعني يك تصوير متشكل از چند جزء و مشبهٌ به، قطره ي عرقي است كه بر چهره ي زيبارويي خشمگين نشسته است و آن هم يك تصويراست . حال وجه شبه اين دو تابلوي زيبا چيست ؟ شكل ورنگي است كه از اجزاي مشبهٌ به حاصل مي شود ؛ يعني قرار گرفتن دايره اي شفاف بر صفحه اي سرخ رنگ و همچنين در مثال زير:

     *  عالم اندر ميان جاهلان    شاهدي در ميان كوران است

     اگر گفته شود عالم مانند زيبارو (شاهد) است وجاهلان مانند كوران هستند زيبايي وفايده ي اين تشبيه از بين مي رود. لذا بايد مجموعه ي مصراع اول را به مجموعه ي مصراع دوم تشبيه كنيم تا هدف گوينده مختل نشود .

      توجه: اگر يكي از طرفين تشبيه مفرد باشد ديگر اين تشبيه را تشبيه مركب نمي خوانيم ؛مثال :

   * زندگي ، نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است . (سهراب)

زندگي( مشبه ) به انجير تازه رسيده در دهان تابستان(مشبهٌ به) تشبيه شده است.مي بينيم كه مشبه فقط يك جزءدارد اما مشبهٌ به تصويري است چند جزئي .

     6- اضافه ي تشبيهي و فرق آن با استعاره :

  الف : انواع تركيب هاي اضافي را در جمله ي خاص خودشان بررسي مي كنيم زيرا دو تركيب مشابه در دو جمله ي متفاوت ممكن دو حالت متفاوت داشته باشد؛ مثلاً :

* ديو، هزار طاووسِ خرد و هماي همت را به صفير وسوسه از شاخِ قناعت در كشيده است . (مرزبان نامه)

شاخ قناعت : اضافه ي استعاري(قناعت به درختي تشبيه شده كه شاخه دارد و ديو ، خرد و همت را از روي آن به زير مي كشد)

   * بر شاخه ي لبان تو مرغان بوسه ها..... (بيان ، دكتر شميسا)

شاخه ي لبان : اضافه ي تشبيهي است به قرينه ي مرغان بوسه ها. چون همان گونه كه مرغ بر شاخه مي نشيند ، بوسه نيز بر لب مي نشيند (اين تشبيه جزء تشبيهات موقوف المعاني است كه قبلاً ذكر شد)

       * روزگاري دراز ...حلق خود را به سرپنجه يِ گرسنگي فشرده تا اين چند دينار ذخيره كرده ام   (عبيد زاكاني)

   با توجّه به فعل « فشرده ام » تركيب « سرپنجه يِ گرسنگي » اضافه ي تشبيهي است زيرا مي گويد : من باگرسنگي انگار حلق خود را با سرپنجه فشرده ام . اگر آن را اضافه ي استعاري بدانيم با فعل فشرده ام تناقض پيدا مي كند، چون نمي تواند با سرپنجه ي ديگري حلق خود را بفشارد . امّا در جمله ي :

* «سرپنجه ي گرسنگي» حلق مرا فشرد . در اين جمله گرسنگي به جانداري تشبيه شده كه سرپنجه دارد و حلق كس ديگري را فشرده است . لذا در اين جمله اضافه ي استعاري است .

      ب : راه ديگر تشخيص اين است كه : در تركيب اضافه ي استعاري بين مضاف و مضافٌ اليه مي توان اسمي قرار داد كه با مضافٌ اليه يك تشبيه بسازد و مضاف جزئي از مشبهٌ به باشد .

     * هر آنكه كنج قناعت به گنج دنيا داد          فروخت يوسف مصري به كمترين ثمني

 كنج ساختمان قناعت ؛قناعت مانند ساختماني است كه كنج دارد . (اضافه ي استعاري)

  ج : اگر در تركيب اضافي به مضافٌ اليه كار يك جاندار را نسبت دهيم اضافه ي استعاري بودن آن قطعي است ؛ مثال :

   * لذت عيش دنيا را لدغه ي اجل در پس است و نعيم بهشت را ديوار مكاره در پيش . (لدغه : نيش )

اجل به ماري تشبيه شده كه نيش دارد . (اضافه ي استعاري)

  د : در اضافه ي استعاري مضاف را(كه معمولاًاز وابسته هاي مشبهٌ به است) در معني كردن در نظر نمي گيريم ؛ مثلاً مراد از:

    «دست روزگار او را ادب كرد» اين است كه روزگار اورا ادب كرد يا «كام مرگ او را فرو بلعيد» يعني مرگ او را فرو بلعيد .

   ر : اگر مضاف يكي از اعضاي انسان و در معني خود به كار رفته باشد و مضافٌ اليه غير انسان باشد(بدون اين كه تشبيهي در كار باشد)در اين صورت تركيب اضافه ي ا قتراني است .

    * چون حال بديد انگشتِ قبول بر چشم نهاد   (مرزبان نامه)

    انگشت بر چشم نهاد ؛به نشانه ي قبول  

 وجه تسميه ي اقتراني اين است كه هدف انجام فعل قرين جمله است. هدف انگشت بر چشم نهادن، نشان دادن رضايت (قبول) است

     * كوته نظران را بدين علت زبان طعن دراز گرديد (زبان كوته نظران به قصد طعن دراز گرديد)

   ط : اگر بتوان با هر يك از دو جزء تشبيه جمله را معني كرد به گونه اي كه مفهومي يكسان داشته باشند اضافه تشبيهي است :

    * گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد       اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم

       اكسير بر مسم افتاد           اكسير موجب تحول شد

     عشق بر مسم افتاد           عشق موجب تحول شد

    ي: گاه تركيب اضافي به گونه اي است كه استعاري دانستن آن موجب مي شود مضاف معني ظاهري خود را از دست بدهد ؛ پس اگراضافه ي استعاري تلقي شود ترجيح دارد :

   * مي شود از باغ نگاهت يك سبد از ميوه ي خورشيد چيد

   ميوه ي خورشيد : ميوه ي درخت خورشيد، در اين صورت ميوه همان نور است واضافه، استعاري است ولي در تركيب باغ نگاه مفهوم ديگري به ذهن متبادر نمي شود وفقط نگاه را به باغ تشبيه كرده است .

**************

در پايان عزيزان را به مطالعه ي بيشتر ومفصل تر در اين زمينه با مطالعه ي كتاب «بيان» نوشته دكتر سيروس شميسا دعوت مي كنم

   محمد سعيد محموديان

                                  دبير زبان و ادبيات فارسي منطقه نوسود

منبع :

مجله ي رشد آموزش زبان وادب فارسي

دوره ي : بيست ويكم

شماره ي : 2

زمستان  1386