از فرّه ي ايزدي تا مشيّت الهي
چند شب پيش يكي از شبكه ها فيلم دستگيري صدام را نشان داد. بعد از دستگيري كه با آن وضع خفّت بار روي داد و در آن شب تاريك صدام چشم به آسمان دوخته بود . در اين حال يكي از سربازان روبه صدام كرد و گفت :خوب به ستاره ها نگاه كن چون ديگر آن ها را نخواهي ديد .مي دانيد جواب صدام چه بود ؟ گفت من به ستاره ها نگاه نمي كنم ؛من به خدا نگاه مي كنم .
نظر شما در مورد اين جمله چيست ؟ آيا او ترسيده بود و از خدا كمك مي خواست ؟ آيا او به خاطر همه ي جنايت هايش از خدا طلب آمرزش مي كرد ؟
اين گفته بهانه اي شد تا بيشتر در اين معني تأمل كنم و باخود بگويم آيا صدام در سخت ترين لحظات هم به ياد خداست(؟) .
خير، اشتباه نكنيم. صدام هم چون اسلاف جنايتكارش براي سلطه گري خود مشروعيت الهي قايل بود . خود را نايب خدا مي دانست تا عراق و اسلام را به شكوه گذشته ي خود باز گرداند واين هدف ، هر جنايتي را در نظر او توجيه مي كرد .
براي توجيه اين معني بهتر است گفته ي زنده ياد دکتر مصطفي رحيمي ، انديشمند معاصر،را در اين زمينه بشنويم :
«سلطه گر هميشه درصدد است تا قدرت خود را به نحوي توجيه كند . كهن ترين توجيهي كه مي شناسيم [ و هنوز هم كهنه نشده است] توسل به سايه ي خداست . سلطه گر معتقد است فرّه ي ايزدي دارد وازاين رو حكمراني حقّ اوست. استالين بنا به رسالت تاريخي جنايت مي كرد ؛ يعني خود را مجري فرمان تاريخ مي دانست. هيتلر هم اشتياق خود به قدرت را چنين توجيه مي كند : من به فرمان قدرتي بالاتر عمل ميكنم . مشيّت الهي مرا فرا خوانده تا به ملت خود خدمت كنم »
مي بينيم كه صدام هم تا آخرين لحظه ادعاي رياست جمهوري عراق را دارد و باز مدعي است كه مردم اورا دوست دارند.
داستان هاي اساطيري وتاريخ ايران زمين مملو از چنين شاهان و فرمان رواياني است كه فرّه ي ايزدي داشته اند:
جمشيد خود را نه نايب خدا بلكه خدا مي نامد اسفنديار به بهانه ي گسترش دين بهي ودر حقيقت براي به دست آوردن تاج وتخت پادشاهي بر چين و توران مي تازد و به جنگ رستم پهلوان خوش نام ايران زمين مي رود . پادشاهان ساساني واشكاني فرّه ي ايزدي را در خون خود جاري وساري مي دانند وبراي اينكه خون آنها با خون مردم پست آلوده نشود ازدواج برادر با خواهر مرسوم مي شود . چنگيز خان مغول وقتي شهر بخارا را تصرف مي كند و مساجد را اسطبل اسبان خود قرار مي دهد به مردم مي گويد « اي قوم بدانيد كه شما گناهان بزرگ كرده ايد سبب آنكه من عذاب خدايم اگر شما گناهان بزرگ نكردتي ؛ خداي چون من عذاب بر سر شما نفرستادي »(تاريخ جهانگشا) نه اينكه چنگيز به گفته ي خود ايمان داشته باشد بلكه اين سخن براي مردمي كه قرن ها فرّه ي ايزدي بر آن ها حكومت كرده سخن به جايي است و مي تواند تاراج وخون ريزي هاي چنگيز را توجيه كند .
خلفاي عباسي و اموي خود را وارثان پيامبر مي خوانند تا حكومت خود را در نظر مردم مشروعيت ببخشند . اما بدتر و شنیع تر از همه ي اين ها سلاطين صفوي هستند. سلاطيني كه فرزندكشي وبرادركشي براي تصاحب تاج وتخت در بين آن ها امري عادي شده است خود را نايب امام زمان مي دانند و حتي ادعاي گفتگو با امام زمان را دارند اين انديشه ي امام زمانی را چنان در بين مردم تبليغ مي كنند كه جزيي لاينفك ازمذهب تشيّع مي شود . حال بر پادشاهي كه نايب امام زمان است و دستورات او را اجرا مي كند مي توان كوچك ترين نقدي وارد كرد؟ واين دستاويزي شد تا ساليانی دراز اين پادشاهان خود شيفته مردم را به اجبار قانع و ساكت كنند و امتثال از امام زمان پرده ي خوشرنگي بود كه بر جنايت هاي خود مي كشيدند ودستمالي كه دستان خونين خود را با آن پاك مي كردند .
واينك تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
براي آگاهي بيشتر در اين زمينه عزيزان را به مطالعه ي دو كتاب سفارش مي كنم
1) تراژدي قدرت در شاهنامه ، مصطفي رحيمي
2) تشيع علوي تشيع صفوي ، دكتر علي شريعتي