در نیک و بد فرّه ی ایزدی
در نیک و بد فرّه ی ایزدی
گویا مطلب پیشین را که در باب فرّه ی ایزدی یود دوستانی نپسندیده بودند و اندیشه فرّه ی ایزدی را ابتکار نیاکان ما دانسته بودند به این صورت که پادشاهان نماینده ای می شدند از جانب پروردگار و یک نماینده از جانب پروردگار نباید کار های بر خلاف پندار و کردار و گفتار نیک انجام دهد و اگر پادشاهی بر خلاف نیکی عمل کند فرّه ی ایزدی از او خارج می شود . ایراد دیگری که گرفته بودند مربوط به قضاوت ما درباره ی برخی از حاکمان و بخصوص حکومت صفوی است و مدعی است که : دوران صفوی با تمام کم و کاستی هایش بانی اعتلای فرهنگ و تمدن ایران است و انتقادهای دیگری که به آن ها می پردازیم .
در مورد فرّه ی ایزدی و حکومت خدا یا نماینده ی او بر بندگان تا وقتی که به صورت یک اندیشه است یا این تفکر پشتیبان پادشاهی عادل ومردم دوست است نمی توان ایرادی گرفت و شاید هم بسیار جذاب و دلفریب باشد ولی زمانی که این اندیشه به فعلیّت در می آید و در خدمت حکام سلطه گر قرار می گیرد عواقبی بی نهایت دهشتناک به دنبال دارد . درست است که این اندیشه در طول تاریخ مانع قیام مردم آزادی خواه علیه بنیان ظلم نشده است ولی وسیله بوده است در دست حکام سلطه گر تا به کمک احساسات دینی توده ی مردم به سرکوب هر چه شدید تر این قیام ها بپردازد ودر غالب مواقع هم مثمر ثمر بوده است .در دوره های بعد از اسلام این تفکر با عناوین دیگری به حیات خود ادامه می دهد و به پشتوانه ی چنین اندیشه ای و سوء استفاده از آیات قرآن است که حجاج ابن یوسف ثقفی نیز خود را برتر از خدا فرض کرده، فریاد بر می آورد:
«به خدا سوگند اطاعت من از اطاعت خدا واجب تر است زیرا خدا می گوید: (اتقوا الله مااستطعتم) که در آن استثنا است و خداوند گفته (واسمعوا و اطیعوا) ولی در آن استثنا نکرده است. پس اگر به کسی بگویم در این خانه وارد شو و وارد نشود، خون او بر من مباح است».
واین تفکر که اگر پادشاهی بر خلاف نیکی عمل کند فره ی ایزدی از او دور می شود . باید بگویم آیا در سطری از کتاب چند هزار صفحه ای تاریخ ثبت گردیده است که پادشاهی به سبب کاری ناشایست یا ظلمی که انجام داده و فرّه ی ایزدی از او سلب شده به اراده ی خود تخت حکومت را رها کند و قدرت را به کس دیگری که این موهبت الهی شامل او شده واگذار کند یا اینکه پس از گرفتار شدن به دست حاکمی خونخوارتر از خود ، به زور سر نیزه از اریکه ی قدرت پایین کشیده می شود و ما بعد از آن می نشینیم و چشمانمان را بر روی حقایقی که تاکنون به عمد بر آن بسته نگاه داشته بودیم می گشاییم که بله ! این حاکم خونخوار به سبب تمام جنایاتش فرّه ی ایزدی از او گسست و اینک در وجود این پادشاه عالی قدر حلول کرده است و این دور باطل از نو شروع می شود .
امّا در باب حاکمان و حکومت ها ، حکومت یا نتیجه ی یک قرارداد است که همه ی افراد در تشکیل آن سهیم اند و منجر به یک حکومت دمکراتیک می شود و یا ناشی از قدرت بی رقیب عدّه ای معدود از افراد جامعه است در این صورت حاکم سعی بر تداوم قدرت خود و حذف سایر مدعیان از صحنه ی سیاست است واین حذف مطلق ممکن نیست مگر با توسل به جنایت . نمونه های از این حذف را در اواخر حکومت ساسانی (که طی چهار سال دوازده نفر به حکومت می رسند) و سراسر حکومت صفوی به وضوح می توان مشاهده کرد؛ قتل امام حسین خود نمونه ای بارز و بی شائبه از این حذف سیاسی است .
حاکمانی از این دست ممکن است کارهای خوبی انجام دهند اما وقتی شرایطی پیش آید که ذرّه ای از قدرت او را خدشه دار کنداز هیچ عمل وحشیانه ای دریغ نمی کنند : استالین شوروی را به اوج پیشرفت و قدرت خود رساند ولی تاریخ ، قتل عام های درون حزبی وتیرباران مخالفان سیاسی او را فراموش نکرده است . نمونه دیگر آن شاه عباس صفوی است ؛شاهی که معمار بناهای بزرگ عام المنفعه چون پل و بازار و مسجد است وقتی شایعه ی تحرکات پسرش صفی میرزا را می شنود بی درنگ دستور قتل او را میدهد و چشمان دو پسر دیگرش را میل می کشد واین روند فرزند کشی و برادر کشی تا جایی ادمه می یابد که در اواخر عهد صفوی مرد لایق وشایسته ای که بتواند زمام حکومت را به دست گیرد دیگر در دربار صفوی یا فت نمی شد. از شخصی که برای تثبیت قدرت خود چنین رفتار می کند نمی توان انتظار داشت عدالتی را که مدعی است ائمه ی معصومین به سپرده اند در سطح جامعه برقرار کند.
واینکه گفته اند حکومت صفوی بانی پیشرفت فرهنگ و تمدن ایران شده است .
حکومت چند صد ساله صفویه کدام شاعرمبتکر واندیشمند خلاق را به جامعه معرفی کرده است ؟ بجز معدودی فقیه درباری که قرآن وحدیث را مطابق میل آنها تفسیر می کردند چه اندیشمندی در حمایت دربار صفوی توانسته است نکته ای به دانش بشری بیفزاید . این دوره ، تنها دوره ی رکود اندیشه و ابتکار و هنر تاریخ ایران است . وجود معماری های شهر اصفهان به خاطر صامت بودن ونیز هم سو بودن با سیاستهای آنها مجال ظهور یافته است . مگر همین سیاستهای یک سویه و متعصبانه ی آن ها نبود که خیل شاعران و دانشمندان این سرزمین را آواره ی هند وآسیای صغیر کرد؟
وآخر سخن اینکه خرد بزرگترین نعمتی است که خدا به انسان بخشیده است قدر این نعمت را بدانیم
منابع :
تاریخ مردم ایران ، زرین کوب -افسانه دولت ، ارنست کاسیرر - و سایتهای مختلف
saeedmsm53@yahoo.com